یادش گرامی
چهار سال پیش از این مامانم دلش خیلی شکسته بود...
چهارسال پیش سه سال میشد که از بیماری رنج میبرد...
چهارسال پیش شنیدم که گفت دیگه از زندگی تو این دنیا خسته شدم!
چهارسال پیش شنیدم که گفت دعا کن تا بمیرم دل از من بکن تا راحت تر بمیرم!
چهارسال پیش شنیدم که گفت ای مرگ کجایی تا در آغوشت آرام بگیرم...
چهارسال پیش مامان دلش هوای پسر شهیدش هاشم رو کرده بود...
چهارسال پیش شنیدم که با اشک حضرت زهرا رو قسم داد تا همنشینش باشه...
با همان قسمش همه چیز برای با مامان بودن تموم شد ...
و بعد از اینکه حضرت زهرا مامان رو با خودش برد...
یکی از مردهای همسایه که اصلا از توسل مامانم خبری نداشت گفت....
لحظه های رفتن حاج خانوم خواب دیدم که فاطمه ی زهرا وارد منزل شما شدن و.....
و من که شاهد توسل مامان بودم
چند تار موی جدید سپید کردم تا بدانم که دنیا آسیاب نیست!

جان از تو بی خبر
ای در میان جانم و جان از تو بیخبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بیخبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بینصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بیخبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بیخبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وانگه همه به نام و نشان از تو بیخبر
شرح و بیان تو چه کنم زان که تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بیخبر
جوینــدگان گوهر دریای کُنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بیخبر
عطار اگر چه نعره ی عشق تو میزند
هستند جمله نعره زنان از تو بیخبر

فرهنگ سازی برای چادر در سیما...
بنده میخواستم از طرف بعضیا از همینجا یک تشکر صمیمانه از آقای مقدم کارگردان تا ثریا داشته باشم ...
ایشون زحمات زیادی برای فرهنگ سازی حجاب از نوع چادردر تلوزیون متقبل شدن...!!!!!!
از همون تیتراژ اول سریال بگیر تا آخرش......
ایشون کاری کردن که ما هرشب آرزو کنیم کاش سرصحنه بودیم و چادر ثریا رو ریزریز میکردیم...
ثریا جان هم قاتل هستن هم دزد هستن هم نزول خورهستن هم خودخواه هستن هم لجباز هستن ،هم ازون خانومایی هستن که بدون خبردارشدن بقیه عاشق میشن و ازدواج میکنن و هم چادری!!!
ایشون مهارت زیادی دارن که خودشون رو با چادر شبیه جغد کنن....و بیننده رو به حد بالای تنفر برسونن!
و البته جلسه ی قرآن هم میرن و پای تفسیر قرآن به فیض کامل میرسن !!!
و هر کار خلافی هم که میکنن چادرشون رو بالاتر از بینی مبارک می برن...
حتی تو بعضی از صحنه های فیلم سیاهی چادر ثریا با بدبختیهاش گره میخوره و همه جا سیاه میشه....
بنده از صدا و سیما هم به خاطر این همه فرهنگ سازی برای حجاب برتر کمال تشکر را با کمال تنفر عوض میکنم!!!
حس عجیبی داشت جای او بودن!

دیشب خواب دیدم ترکش خورده به کتفم
اما بعد فهمیدم ترکش خورده به کتفش!
روی خاک افتاده بودم و همه فکر میکردن کارم تمومه!
احساس عجیبی داشتم ........
انگار من خود او بودم که از درد میسوختم... رنگم پریده بود!
................................................................................
حالا تو خونه بودم !
همه خوشحال بودن ، دوست نداشتم شادیشونو خراب کنم.
مامان رو که دیدم به روی خودم نیاوردم که درد دارم !
انگار نه انگار....
رفتم یه اتاق دیگه روی تخت خوابیدم !
حالا او روی تخت خوابیده بود ....
دفترچه تلفنش رو دادم بهش ....
شماره ی یکی از دوستاشو داد
گفت زنگ بزنم تا بیان ترکش رو خارج کنن!
دکتر نیومد قرار شد ما بریم اما او نای بلند شدن نداشت!
خودم رفتم چون من خود او بودم !
تو خیابون یه جوونی با رنگ سبز یه چیزایی روی دیوار مینوشت....
از ته دل غصه میخوردم!
بغض تلخی راه نفسم رو بسته بود.
با تمام ضعفی که داشتم شروع کردم به نوشتن:
درود بر اسلام ، درود بر قرآن ، درود بر رهبرم...............
دختر ،پسر ،اینترنت!
همه چی از لایک کردن نوتهای سوزی شروع شد...
هر روز سوزی با اشتیاق نوت میذاشت و هوشی به هر بهانه ای لایک میکرد!
بعضی وقتها زیر متن سوزی یه چیزایی هم مینوشت که برای سوزی پر از نشونه بود...
سوزی بیچاره لایک رو با لاو اشتباه گرفته بود 
هر وقت لایکهای هوشی رو میدید صورتش پر از شبنم شور
و چشمهای سادش غرق بارش اشکهای قلبی شکل میشد!
و طپش قلب بیچارش رو میشنید که به درودیوار قفسه ی سینش میکوبید تا
از زندون استخونیش آزاد شه 
غافل از اینکه هوشی همون هوشنگ برادرش بود که
از طبقه ی بالای خونه سربه سرش میذاشت...
شیرزنی که سوسک کشت!
امروز در نبود پدر بچه ها که مسافرت هستن
برای نجات جون بچه ها و خودم ایثار کردم و برای اولین بار در زندگیم از اون سوسک بزرگایی که پرواز میکنن کشتم 

مراحل عملیات به شرح زیر است:
روی پرده نشسته بود اول کلی نگاش کردم و نفرینش کردم اما چیزیش نشد 
از این که مستجاب الدعوه باشم ناامید شدم...
ابزار کار رو اماده کردم....
مگس کش و تارو مار و صندلی و پارچه ای که تمام بدن را بپوشاند 
به بچه ها گفتم هر چی شد جیغ نزنین ها 
صندلی رو گذاشتم زیر پام که دستم بهش برسه...
بعد سر تاپامو پوشوندم که نپره روم 
تارومار رو برداشتم...
رفتم روی صندلی چشمامو بستم و همینجور تارومار زدم ... 
یهو دخترم گفت مامان داره از پرده میره بالا 
در یک چشم به هم زدن از صندلی پریدم پایین 
دیدیم داره روی پرده تلو تلو میخوره و یه دفعه افتاد پایین 
داشت میومد طرفمون، رفتم جلو ! همینجور جیغ زدم و با مگس کش زدم روش
(اما بچه ها اصلا جیغ نزدن
جبروت رو دارین؟ )
مثل این بود که دارم اسکندر مقدونی رو میکشم ...خیس عرق شده بودم!
یهو دیدم مثل اینکه واقعا مرده 
دخترم اومد جلو و از صمیم قلب بغلم کرد و بهم تبریک گفت 
زن غربی را آزاد کنید!
تحریف روح و فطرت زن در غرب:
سالهاست در غرب به نام حقوق زن بر سر این قشر از جامعه ی خود کلاه گشادی گذاشته اند،
که روی چشمانشان را هم پوشانده و گروهی از زنان دیگر قادر به تحلیل منطقی اوضاع نیستند....
بی شک این حربه از سوی افرادی طراحی شده که خواسته اند تا از زنان رباطهایی در دست خود بسازند برای رسیدن به اهداف پلیدشان!
چرا که منافع سردمداران غرب اقتضا میکند تا زن بازیچه ای در دست سودجویان باشد.
با اندوه فراوان شاهد آنیم که روح و فطرت الهی زنان در غرب دستخوش تحریفات فرصت طلبان واقع میشود.
اینگونه است که زنی که به طور فطری سرشار از عطوفت و مهربانی است،
در غرب تبدیل به یک ،جنگ طلب شکنجه گر میشود!
زنی که در سرشت خود آکنده از حیا و خویشتنداری است،
تبدیل به برهنه ای تمام عیار با روحیاتی سرشار از بی عفتی خواهد شد!
زنی که باید خود را مفتخر به مادر بودن بداند و اقیانوسی آرام برای خانواده اش باشد،
تبدیل به بانکی جهت دخل و خرج امور میگردد!
زن غربی در این هیاهوی رسانه ای که به او تلقین میکند
باید روحیات فطریش را لگدمال کند و جای آن چیزی بنشاند که سودجویان میخواهند،
خود را گم کرده و سرشتش را از یاد برده است ،
و این فاجعه ای بس عظیم برای انسانیت محسوب میشود ...!
زیرا که زن یکی از تاثیرگذارترین عوامل درتربیت جوامع بشری بوده و هست ...
و جامعه ای که روح زن در آن تحریف و دستمایه ی حوادث گردد بر باد رفته است!
به عنوان یک زن که به آزادی اندیشه و بیداری همه ی زنان دنیا چشم دوخته ام،
آرزو میکنم در این رهایی مطلق که عین اسارت است،
شاهد روزی باشیم که فطرت واقعی زن در غرب نمایان گردد،
زنان به ارزش وجودی خود واقف گردندو خانواده مفهوم اساسی خود را باز پس گیرد...

بحرین بحرالدم
آه به تنگ آمده ایم از این همه دموکراسی!
خدایا
هر روز شاهد آنیم که به پشتیبانی غرب سیه کار خون بیگناهان بر زمین میریزد!
کودکان از آغوش مادران جدا میشوند!
جوانان در زندانهای مخوف شکنجه میشوند و جان میسپارند!
مسجدها ویران میشود و.........
خدایا شکایت پیش که بریم جز تو؟
که از زمین و زمان گله داریم!
افتخار مسلمان بودن را برای ما پسندیدی.....
و ما را از قید تعلقات آزاد ساختی.
میدانیم که هیچ سازمان و نهادی پاسخگوی شکایات ما نیست!
به که بگوییم جز تو ......شرح این درد بی نهایت را؟
دموکراسی غربی میگوید : آزادی یک حقیقت است.......
اما آزادی برای ریختن خون مظلومان!
آزادی شکنجه کردن و کشتن بیگناهان!
آزادی در خدمت خیانت به ناموس مسلمان!
آزادی غصب خاک و فرهنگ!
آزادی برای غارت و جنایت!
غرب میگوید آزادی برای مسلمان بودن یک حقیقت است ......
اما برای گرویدن به اسلام آمریکایی نه برای اسلام راستین!
بحرین امروز غرق در خون و خون و خون است......
مردمش نمیخواهند اسلام آمریکایی داشته باشند!
پس بر اساس قانون غرب باید محو شوند و نسلشان نابود گردد.....
خدایا ما مسلمانان دنیا را از قید این همه دموکراسی غربی نجات بخش!
به دعوت
نوای دل و پرستو و خانم هاکریمی و صفدری به موج بحرین بحرالدم پیوستم
از وبلاگ دل خون دعوت به همکاری میکنم.
تئوریسین فتنه!
در تصاویر بالا مرد شماره یک و تئورسین فتنه: موسوی خوئینیها در حال اجرای طرح!
در تصویر بالا موسوی خوئینیها: خوب خرشون کردم!!!!!
در تصویر بالا موسوی خوئنیها: هی تو کلت رفت چی میگم؟!
خاتمی: اوهوم 
خاتمی : به افتخار رئیس،،، دست دست دست....
موسوی خوئینیها: آخی نازی اینم خر شد.....
سرمنشا فتنه ها:موسوی خوئینیها....



محمد حسین صفار هرندی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد دولت نهم و سردبیر سابق روزنامه کیهان در دانشگاه تهران گفت: "موسوی خوئینیها پس از رحلت امام(ره) و در دوران ابتدایی رهبری حضرت آیتالله خامنهای با رهبری ایشان مخالف بود و همیشه نسبت به موضوع رهبری ایشان واکنش منفی نشان میداد که بخشی از شیطنتهای کنونی وی نیز متاثر از همان نگاه قدیمی است." وی ادامه داد: "موسوی خوئینیها در یکی از کلاسهای درسش در یکی از واحدهای دانشگاه آزاد عنوان میکند که ولایت مطلقه فقیه اساسا مسئله قابل قبولی نیست و نمیشود آن را پذیرفت."
حمیدرضا ترقی عضو ارشد جمعیت موتلفه اسلامی در گفت و گو با خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی موسوی خوئینی را یکی از عوامل ترور شهید مطهری معرفی کرده و اظهار داشت: "اگر نگاهی به سوابق موسوی خوئینی ها بیاندازیم میبینیم گودرزی عامل ترورشهید مطهری و عضو گروه فرقان از شاگردان وی بوده است."
سوابق موسوی خویینیها طی سه دهه گذشته وحرکات وی در روزنامه سلام و بروز حوادث ۱۸ تیر جملگی نشان می دهد که او همیشه در قامت یک عنصر پشت پرده در صدد ایجاد بلوا و یا آشوب در جامعه اسلامی ایران بوده است.
مصطفی میریان عضو انجمن اسلامی مهندسین نیز موسوی خوئینی ها را مسئول حوادث پس از انتخابات دانست و در گفت و گو با ایرنا تاکید کرد: "من متعجب هستم که چرا دستگاه قضایی و دستگاههای اطلاعاتی ما اشارهای به نقش مو سوی خویینی ها به عنوان تئورسین جبهه آشوبها و فتنهای اخیر نمیکند؟"
وی در ادامه گفت: "موسوی خویینیها در اصل میر حسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی را مدیریت میکند و این ۳ نفر تمام منویات قلبی خویینیها را اجرا میکنند."
جعفر شجونی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز نیز اظهار داشت: "من افرادی را شاهد دارم که شهید مطهری راجع به موسویخوئینیها گفته است که این فرد افکار کمونیستی دارد."
این عضو جامعه روحانیت در مصاحبه اش با خبرگزاری فارس تصریح کرد: "در این انقلاب دو نفر فتنهاند یکی موسویخوئینیها و دیگری بهزاد نبوی و تشکیلات نظام باید به حساب اینها برسد."
رد پای صهیونیسم در طراحی لوگوی المپیک!
المپیک 2012 لندن: صهیون (اورشلیم جدید)
زمانیکه لوگوی المپیک لندن، در ژوئن 2007 با قیمت 400 هزار پوند (معادل ۷۶۰ میلیون تومان) رونمایی شد، همهمه و غوغایی بین مردم بر پا شد. هم به دلیل هزینه زیاد این لوگو و هم به خاطر طرح لوگو.
طرحهای بازی های المپیک طرحهای هنری است که به مناسبت فرهنگ کشوری که المپیک در آن برگزار میشود طراحی میشود و نشانه ی صلح و دوستی در میان ملل است اما :
این طرح که گروهی از منتقدان هنری در بریتانیا، آن را یک طرح پیش پا افتاده و فاقد جذابیت های هنری و تبلیغاتی می دانند، بصورت چهار شکل هندسی در ابعاد مختلف است که ضمن خمیدگی، هر بخش آن یکی از اعداد دو، صفر، یک و دو را به علامت سال ۲۰۱۲نشان می دهد. زوایای هندسی و خشن آن نیز مورد انتقاد است.....
![[تصویر: olympicslogo.jpg]](http://bidari-andishe.persiangig.com/image/Olympic%202012/olympicslogo.jpg)
با وجود فشارهای عموم مردم، کمیته بین المللی المپیک، برای نگه داشتن لوگو، محکم در برابر اعتراضها ایستاد و ذره ای انعطاف از خود نشان نداده. به بیان دیگر این لوگو بسیار مهم بود. اما چرا؟
چندین تفسیر در مورد این لوگو روی اینترنت ارائه شده که همگی سعی دارند معنای حقیقی پشت این لوگو را مخفی نگه دارند.
عده ای گفته اند که شبیه صلیب شکسته نازی است.
عده ای نیز گفته اند که شبیه Lisa Simpson (شخصیت خانم Lisa در سریال کارتونی Simpson) است در حال انجام ... اما:
در نگاه اول شما می توانید 2012 را تشخیص دهید. اما چرا نقطه ای به صورت مجزا بایستی در طرح وجود داشته باشد؟ دلیلش این است:
![[تصویر: olympicZION.jpg]](http://bidari-andishe.persiangig.com/image/Olympic%202012/olympicZION.jpg)
شرکت طراح این لوگو، کمپانی Wolff Olins می باشد. مدیر این کمپانی در حال حاضر، آقای Wally Olins است که هم خود و هم پدرش فراماسون بوده اند.
رد پای صهیونیست در طراحی لوگوی المپیک هم دیده میشود....
zion :آرمان شهری که صهیونیستها باید به آن نایل شوند،
و به عبارتی سرزمین موعود آنهاست.....
در مجموعه ی سه گانه ی ماتریکس هم آرمان شهر همین zion بود!
این طرح همچنین شباهت عجیبی به نمای موزه ی هولوکاست در برلین دارد
و نشانه ای از المپیک ندارد!
و اما بعد از حدود هفت ماه صد هزار نفر زیر یک تومار اینترنتی را امضا کردند
تا این لوگو را تغییر دهند....
شایسته است ورزش ایران نیز به این آرم واکنشی جدی نشان دهد....
تشییع جنازه ی سران فتنه درمشهد!
بیست و دو بهمن نقطه سر خط
تحلیلگران سیاسی: خیزش های مردمی در کشورهای مصر و تونس
شکوفه های انقلاب اسلامی ایران هستند.....
چیزی که با دیدن این جمله به ذهن خطور میکند حاکی از صدور انقلاب ایران در دنیاست
انقلابی که تمامی معادله های استکبار را بر هم زد.
انقلابی که گذشته ی ظالمانه را با خون شست ........
و انقلابی که تمام قد در انتظار جهانی نو ، ایستاده است ......
جهانی مملو از نیروی ایمان و سراسر آرام.......
انقلاب ایران به دنیا درس داد که میتوان همه چیز را با دست خالی دوباره رقم زد
و میتوان خواست و توانست.
اما ............
ای کاش یک رهبر مقتدر و فقیهی مثل امام خمینی امروز راهنمای مردم مصر بود.....
اینجاست که ارزش ولایت فقیه به خوبی درک میشود.
امروز باید در دنیا فریاد زد که:
آهای مردمی که از انقلاب ایران الگو می گیرید
اساسی ترین رکن انقلاب اسلامی مردم ایران ولایت فقیه بوده و هست
و ما اکنون در سایه ی درایت ولایت فقیه است که ماندگار گشته ایم و جان میگیریم ....


به دعوت ریگستان و حضرت ماه
شما هم در موج وبلاگی ٢٢ بهمن نقطه سر خط شرکت کنید...
از نویسندگان وبلاگهای زیر دعوت میشود در این موج شرکت کنند.
لبیک یا خامنه ای، در آرزوی عمار شدن، آهستان، اسلام در اروپا،
نهم دی ماه نقطه ی عطفی دیگر!
چند سالی میشد که مکلف شده بودم و امام را مرجع تقلیدم دانسته بودم....
آن صبح از خاطرم نمیرود که با شیون مادر و مادر بزرگم از خواب برخاستم همه چیز مثل یک آوار بر سرم فرو ریخت!
چه شده بود ؟ چرا همه در خانه مشکی پوش بودند ؟
صدای بلند گریه های مادرم که از بدبختی سخن میگفت و اشکهای غلطان پدر معمایی بی سابقه بود ....
سراسیمه به طرفشان رفتم و سوال کردم که آنهمه بی صبری از چه روست؟
مادرم گفت بی بزرگتر شدیم امام رفت و همه اشک ریختند ....چیزی مثل پتک توی سرم خورد و حسابی ترسیدم.
اما نوری در دلم بود و به خود گفتم:
خدا خونهای شهدا را به گل مینشاند
و این نهضت باقیست حتی اگر امام ظاهرا نباشد.
................................................................................................
از همان روزی که آقا بعد از رحلت امام در جمع عده ای از سپاهیانی که همیشه در کنار امام بودند سخن میگفتند
موجی از سخنان امام را در کلام ایشان خواندم 
موجی از امید بخشی و صلابت ....
موجی از عزم و اراده و............
و خود را سرباز او دانستم.هرچند کوچک! حتی بچه دبستانی!
پدرم میگفت خواب امام را دیده است .
میگفت در خواب گویی از امام برای بعد از او راهنمایی میخواستم و
امام آقای خامنه ای را نشان داده اند و گفته اند پشت سر ایشان باشید و ......
و من که ندای قلبم هم از قبل این را گفته بود .ثابت قدم شدم .
...................................................................................................
سرباز او شدم و مطیع فرمانش .
روزها از پی هم گذشتند و آقا با تدابیر هنرمندانه همیشه بهترین دریچه ها را به روی مردم میگشودند!
گاهی برای مظلومیتش اشک ریختم و گاهی با دلم برایش غزل سرودم .
و گاهی با دعایم برای دشمنانش جام زهر آرزو کردم همانها که ...........
از خنده اش تمام وجودم روشن میشد و با گریه اش آه از نهادم بر می آمد و بغضم سرباز میکرد.
روز به روز از انتخابم مطمئن تر میشدم.
.....................................................................................................
سال 88 از راه رسید . سالی که پر بود از آگاهی و سالی که پر بود از یقین.
سالی که نسخه ی فتنه ای دیگر پیچیده شد!
در تبلیغات انتخاباتی چه شور و غوغایی بر پا بود....... همه در کنار هم با یک هدف مشترک .
بعد از انتخاب اما ملغمه ای از امیال با جنس مکر و سادگی و حسادت و ریا با روبه صفتانی از جنس نفاق
همه ی شیرینیها را تلخ کرد 
و ما منتظر رهنمودی بودیم راهگشا......
و آقا باز هم صلابت و بزرگی خود را به نمایش گذاشته بود.
زیر بار فشارها نشکسته بود و قامت برافراشته بود و چون سروی تنها به مبارزه برخاسته بود .
چه روزهای بدی بود وقتی دیدیم یاران اول انقلاب هم تنهایش گذاشتند و به صف فتنه گران ملحق شدند.
عموم مردم را غباری از غم گرفته بود .
بغضی تلخ گلوها را میفشرد و از شدت خشم از این همه نادانی مشت میفشردیم.
و حدود هفت ماه از پی هم با همین حس عجیب و غبارگرفته گذشت .....
و تنها امید مردم بزرگ این سرزمین افسانه ای سخنان اسطوره ای از جنس امام بود. سخنان امام خامنه ای.
سخنانی که دارویی بود برای رفع فتنه ها و گشاینده ی دملهای چرکین جهل و آبی بر آتش نفاق.....
و چه بسیار کسانی که در فتنه ی 88 قدر آقا را دانستند و به پیرویش گرویدند و در یاریش محکمتر شدند!
و این است تعبیر ((و مکرو و مکر الله و الله خیرالماکرین ))
.................................................................................................
نهم دی ماه 88 از راه رسید روزی که در همیشه ی تاریخ ایران قد برخواهد افراشت.
روزی که تمام ایران یکی شده بود ....
روزی که مردم با تمام دلشان آمده بودند تا خود را فدای ولایت کنند.
مردم یا حسین میگفتند و اشک میریختند و حاضر بودند برای ولایت جان دهند.
دوباره محرم چهره ی خود را در تاریخ ایران نمایان کرده بود .
تمام وجودم لرزید و اشکم جاری گشت و ......
و با خود گفتم که این چه سری است ؟
تمام نقاط عطف در جمهوری اسلامی ایران با نام محرم و امام حسین گره خورده است!
( ازغدی دی ماه 89 )
آهای پادشاهان مثلا مسلمان!!!
آهای عربستان چاق قرآن را آتش زده اند خوابی یا بیدار؟!!
آهای مفتی اعظم معلوم الحال چیزی بگو!

آهای پادشاه عظیم چیزی بگو .....به چه فکر میکنی؟!!
به همپیاله شدن دوباره با سران کشور دوست و هم پیمانت؟
آهای شیخ نشینهای حاشیه ی خلیج فارس کجایید؟!!
خواب صادرات نفت را می بینید ؟ رویای ساختن برج چشمتان را کور کرده؟
یا نقشه ای جدید برای خلیج ما دارید؟
آهای قذافی مثلا مسلمان به زنان محافظت بگو قرآنها را به کناری بگذارند....
بگو دیگر مجبور نیستند حامل قرآن باشند ....
بگو که لختی از بی حرمتی به کتاب ما آرام گیرند ...

چون در آمریکا قرآن را به آتش کشیده اند 
قرآن را به آتش کشیدند و دولتهای مثلا مسلمان هیچ نمیگویند ..... 
قرآن را به آتش کشیدند و آنهایی که دم از قرآن میزنند به خوابی مسموم فرو رفته اند 
بخوابید که لیاقت شما همان خواب است و بس!
نظرات ()









