آپلود تصاویر و فایل های مذهبی :: اسلام آپلود نردبان

کليد

شبها موقع خواب پسر کوچولوی سه سالم با لحن زیبای کودکانه همراه با چاشنی ترس یواش میگفت:من از میمون میترسم.چند شب پیش یه فکری به سرم زد... وقتی به تخت خواب رفتیم من نفس نفس زنان سرمو زیر پتو بردم و بهش گفتم:من از میمون میترسم.فکر میکردم با من همدردی کنه...اما در کمال ناباوری دیدم...دستشو روی سرم گذاشت و شروع به نوازش من کرد بعد به من گفت:عزیزم میمون که ترس نداره..میمونا توی جنگلن نمیتونن بیرون بیان چون درش قفله...منم از فرصت استفاده کردم وگفتم:خدایا در جنگلو قفل کن کلیدشم به هیچ کس نده ...اونم گفت:در جنگل قفله کلیدشم دست خداست..دیگه نترس...بعد از چند دقیقه آروم و راحت غرق خواب بود...چون مطمئن شده بود که کلید جنگل جای امنیه...پیش خدا....

   + محبوبه مرگان ازغدی - ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٧

عشق

از کودکی عشق به تو را به من آموخته اند....وقتی روزها و شبها دست در دست گرم مادر از خانه تا حرمت را پیاده می آمدم و خسته  به تو میرسیدم تا آرام گیرم .. وقتی در صحن قدم برمیداشتم و بازی گوشانه همه ی مشغله ام این بود که پایم را وسط موزاییکهای بتنی بگذارم..

 وقتی وارد حرمت میشدم وکنجکاوانه در و دیوار را وارسی میکردم...وقتی در کنار مادر می نشستم و با گوشهای تیز زیارت نامه ات را به جان می سپردم ...و حتی وقتی در حرم زیبایت کودکانه به خواب میرفتم...لحظات نهادینه گشتن عشق را میگذراندم...آنچنان که نامت در تاروپود وجودم تنیده گشته ..آقای سبزپوش من لحظه های در کنار تو بودن شیرین ترین است وحرم تو بهشت من......

   + محبوبه مرگان ازغدی - ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱