آپلود تصاویر و فایل های مذهبی :: اسلام آپلود نردبان

شمع یاد تو

امروز نوزده رمضونه..همون روزی که تو برای همیشه فرشته وار پرکشیدی...بی سرو صدا...روزی که از خون سرخت تو خاک سبز کوهستان لاله رویید لاله های شاداب به قدر قطره های خونت...هرچند که وقتی رفتی کوچیک بودم اما به قدر یک دنیا در روحم اثر کرده بودی...داداش خوبم هاشم... راستی الان کجایی؟ حواست به من هست؟هنوز یادته چقدر دوستم داشتی؟اگه بیام پیشت تحویلم میگیری؟من همونم که بودم اصلا انگار بزرگ نشدم همون نه ساله ی شلوغ و پر سرو صدا و وراج...تقصیر من چیه؟ این تو بودی که یه دفعه این همه بزرگ شدی و اوج گرفتی...اصلا باورم نمیشه موقع رفتن فقط نوزده سالت بوده باشه...راستی الان مامان اونجاست؟ پیش تو؟شاید مامان هیچی از رنجی که بعد از تو کشید بهت نگه میدونی که اخلاقشه از غصه ها به زبون نمیاره از کسی شکایت نمیکنه تو دل خودش میریزه از کسی هم چیزی نمیخواد هیچ وقت...اما من لحظه لحظه ی آب شدنش بعد از تو رو دیدم و با تمام وجود حس کردم...بعد از تو گل لبخند کنار لب مامان پژمرد و هیچ چیز دنیا براش جالب نبود... زیاد داد و هوار و گریه زاری نمیکرد اما تو دلش همیشه غوغا بود ... با گذشت زمان اما مامان از ته دل به جایگاه تو غبطه میخورد ...این آخریا چند بار به من گفت :((خوش به حال هاشم تازه الان میفهمم که چقدر سعادتمند شد))... بعد از رفتن تو همیشه یادت رو مثل یک شمع تو دلش روشن نگه داشت شمعی که تو چشمای مامان سوسو میزد ...شمع یاد تو...

   + محبوبه مرگان ازغدی - ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۳٠