آپلود تصاویر و فایل های مذهبی :: اسلام آپلود نردبان

حس عجیبی داشت جای او بودن!

 

دیشب خواب دیدم ترکش خورده به کتفم

اما بعد فهمیدم ترکش خورده به کتفش!

روی خاک افتاده بودم و همه فکر میکردن کارم تمومه!

احساس عجیبی داشتم ........

انگار من خود او بودم که از درد میسوختم... رنگم پریده بود!

................................................................................


حالا تو خونه بودم !

همه خوشحال بودن ، دوست نداشتم شادیشونو خراب کنم.


مامان رو که دیدم به روی خودم نیاوردم که درد دارم !

انگار نه انگار....

رفتم یه اتاق دیگه روی تخت خوابیدم !


حالا او روی تخت خوابیده بود ....

دفترچه تلفنش رو دادم بهش ....


شماره ی یکی از دوستاشو داد

 گفت زنگ بزنم تا بیان ترکش رو خارج کنن!


دکتر نیومد قرار شد ما بریم اما او نای بلند شدن نداشت!

  خودم رفتم چون من خود او بودم !


تو خیابون یه جوونی با رنگ سبز یه چیزایی روی دیوار مینوشت....

از ته دل غصه میخوردم!


 بغض تلخی راه نفسم رو بسته بود.

با تمام ضعفی که داشتم شروع کردم به نوشتن:


درود بر اسلام ، درود بر قرآن ، درود بر رهبرم...............

   + محبوبه مرگان ازغدی - ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٩