مادر

آن هنگام که من در گوشه ای سرد و لخت رها شده بودم وعطر گلهای مریم را استشمام نمی کردم تا خون زیر پوستم جاری گردد و به تپش در آیم ....و گرمای آرام بخش خورشید تابان تسکینم نمیداد.....وجانم یارای غوطه ور گشتن در نور نقره فام ماه را نداشت.. این تو بودی که بهانه ی بودنم گشتی ........پس بمان... بمان و باز هم از روشنای وجودت جمع ما را روشنی ببخش مادر.....

/ 8 نظر / 5 بازدید
منصوره

تو از کجا ايدی کلوب منو پيدا کردی ف......ول!

شهرزاد

سلام آمدم بازديد پس بدم شاد باشی و التماس دعا اجازه لينک ميدين؟

جعفر

سلام ممنون که به من سر زدی و خبرم کردی شما وب خیلی زیبایی دارید اما فکر می کنم آشنا باشی نوشته هات خیلی آشناست شاد باشید

مهرداد

سلام مهربانا ،نازنینا دوست گرامی در این جهان و تا هستیم خدمت رسیدم تا در جواب تشریف فرمایی شما به کلبه درویشیم دینی ادا کرده باشم. ممنونم که به کلبه من سر زدی. بهشت زیر پای مادران است . شاد باشی

من و هيچ

سلام مادر اقیانوسی که می پذیرد و تلاطم نمی کند.... همیشه تو محبت به مامانم کم میذارم موفق باشی عزيز فونت کوچيک قشنگتره ها!

شبنم

الهی تا ابد برايت بماند..