خانه ی امن الهی که میگن اینه



یکی از به یاد ماندنی ترین خاطرات عرفات برای من وقتی بود که...

یه پسته باز کردم بخورم یه کرم چاق و چله پرید بیرون ....

بدون اینکه با سرو صدا پرتش کنم یا لهش کنم یا بندازمش اینور و اونور

خیلی آروم گذاشتمش زمین تا بره به امان خدا....

خزیدنش روی زمین امن عرفات هیچ وقت یادم نمیره!

چه پیروزمندانه و باصلابت گام برمیداشت خنده

 

/ 2 نظر / 27 بازدید
بانو

عالی مینویسی بانو عالی منم رها راد اسم اصلیم معصومه اس مینویسم به وقت دلتنگی خوشحال میشم به وبلاگم یه سری سر بزنی محض یاد و چای داغ ساده ی ساده از جنس گرمای نفسهای گرم مادرانه ات

مرضیه

ممنون کلی خندیدم :-)))