چه سود..؟

همین شب جمعه بهترین جای دنیا بودم...حرم امام رضا

دعای کمیل بود ...آه چه شور و غوغایی.

همه ی صحن ها لبریز از مردمی بود که دست به دعا برداشته بودند ...

و یکصدا میگفتند:ظلمت نفسی ...

همهمه ای از ناله و کمیل..و در آخر اشک ریزان العفو...

پرواز فرشتگان را میشد حس کرد که عطر گلهای بهشتی می پراکندند..

دقایقی بعد اما در خروجی پارکینگ باز هم غلغله بود...

این بار نه برای پاک کردن که برای آلودن...

هر کس به خیال خودش میخواست زرنگی کند تا زودتر از ترافیک پارکینگ خلاص شود..

رانندگان جلوی هم می پیچیدند و با کمال میل نوبت را به هم میزدند.

تا  دوباره خود را مصداق ((ظلمت نفسی)) کنند .

حیف از آن همه عطر افشانی فرشتگان. کاش قدر میدانستیم...

به کجا چنین شتابان...؟ این درست که انسان یعنی فراموشکار اما تا این حد؟

یاد حرف مداح کمیل افتادم..

بیایید از درب های حرم که بیرون رفتیم کمیل را در زندگیمان جاری کنیم..

اما چه سود.....؟

میگویند اگر امام سیصد و سیزده یار خالص بین مردم تمام دنیا داشته باشند ظهور میکنند..

من هم به این جمله ایمان آوردم....

 

/ 37 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمانی ها

سلام.زیارت قبول. شاید به همین دلیل باشه که من میگم امام زمان شاید اگر نیاد بهتر باشه . مگه همین مردم نسبت به بقیه ائمه چقدر وفادار بودند و مطیع ؟؟؟ ما فرقی با آن مردم داریم؟ چقدر ضمانت می دهیم که امام زمان اگر ظهور کنند خود ما در مقابلش نیاستیم؟؟؟

مهدی

دلم هوای زاهد را کرده است. زاهدی که همنشین من در میخانه ای بود. بوسه حرام بود و باده حلال. زاهد باده می نوشید و ساقی بر سجاده سجودی می رود ماههاست که زاهد ترک دیار کرده، هرجا که هست باده اش به جام و دنیایش به کام.

نازنین

انگاه که من گناه کردم هربار دید ی مرا من شرمنده نشدم گویی اصلا به یادم نیامد گنه کردم کردم کردم گستاخ شدم مردم مردم فنای در اتش نفس و............. مرده ای شاد اما ناگه صدایی نوایی دلم برایت تنگ است نمیخواهیم.......... وای وای تو بودی که با من بدبخت وروسیاه سخن گفتی من باز گریختم نگاهت کردم دوستت داشتم ولی به نفس کذایم............. اه دلبسته بودم هربار که امدم برگردم دیو خونریزم سد راهم شد چرا ؟؟؟ چون فکر میکردم که من باید برگردم وفکر نمیکردم که تو باید بخواهیم تا برگردم من باز من را علم کرد امروز برای همیشه بخوان مرا تا برگردم...................... تا بمانم تا عاشقانه فقط در سرایت بخوانم الهی العفو[گریه][گل]

نازنین

انگاه که من گناه کردم هربار دید ی مرا من شرمنده نشدم گویی اصلا به یادم نیامد گنه کردم کردم کردم گستاخ شدم مردم مردم فنای در اتش نفس و............. مرده ای شاد اما ناگه صدایی نوایی دلم برایت تنگ است نمیخواهیم.......... وای وای تو بودی که با من بدبخت وروسیاه سخن گفتی من باز گریختم نگاهت کردم دوستت داشتم ولی به نفس کذایم............. اه دلبسته بودم هربار که امدم برگردم دیو خونریزم سد راهم شد چرا ؟؟؟ چون فکر میکردم که من باید برگردم وفکر نمیکردم که تو باید بخواهیم تا برگردم من باز من را علم کرد امروز برای همیشه بخوان مرا تا برگردم...................... تا بمانم تا عاشقانه فقط در سرایت بخوانم الهی العفو[گریه][گل]

زینب

خیلی زیبا نوشته بودی و به نکته جالبی اشاره کردی. دقایقی از توبه نگذشته است که به آغوش گناه بازمیگردیم!!!

زینب

ممنون از حضور گرم و هميشگي ات. مي بخشي اين مدت كلا از دنياي وب غافل بودم!!

زینب

راستی من همون" درطلبم" ها!!!

صهبا

سلام با آینده سبز در یاس بهشت بانتظار شما . التماس دعا

نازنین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] در فکرت من هست خدا جام شهادت![گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] در جان ودلم هست ره پاک سعااااااادت[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تو معرکه عشق منی دلبر جااااااااااانی![گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] من شیفته جام تو از روز ولااااااااااااااادت[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پرستش

آتش گرفت هر که به آغوش غم فتاد گیرم ز هر کران شعله بگیری غمت مباد این دل غزلی ساخته از عشق ای خوب بیا در آن نظر کن در پناه او