دختر ،پسر ،اینترنت!

همه چی از لایک کردن نوتهای سوزی شروع شد...

هر روز سوزی با اشتیاق نوت میذاشت و هوشی به هر بهانه ای لایک میکرد!

بعضی وقتها زیر متن سوزی یه چیزایی هم مینوشت که برای سوزی پر از نشونه بود...

سوزی بیچاره لایک رو با لاو اشتباه گرفته بود نگران

هر وقت لایکهای هوشی رو میدید صورتش پر از شبنم شور

و چشمهای سادش غرق بارش اشکهای قلبی شکل میشد!

و طپش قلب بیچارش رو میشنید که به درودیوار قفسه ی سینش میکوبید تا

از زندون استخونیش آزاد شه ناراحت

غافل از اینکه هوشی همون هوشنگ برادرش بود که

از طبقه ی بالای خونه سربه سرش میذاشت...

/ 7 نظر / 18 بازدید
hami

http://akhlagh-sadjad.blogfa.com/post-488.aspx

aylin

مسخره..خیلی زیاد

فاطیما

سلام شما رو به موج وبلاگی " سومالی در پنجه ی مرگ " دعوت می کنم . با احترام [گل]

جبهه جهادگران مجازی

اینجا سومالی است، جایی نزدیکی های جهنم ، کشوری در دل دره های دور از دسترس فلاکت ، مکانی که در آن یأس و نومیدی ، همبازی همیشگی کودکانش و شرم و خجلت، رفیق روز وشب پدرانی است که روزگار، لقمه ای نان و جرعه آب را از آنان دریغ کرده تا همچنان نگاهی سرد و آهی جانسوز، سوغاتی همه روزه شان باشد، برای کودکانی که حتی نای خواستن هم ندارند !! برای تو خواهم نوشت، ای سرزمین کودکان بیمار و پدران خجل ! به نام خدا و به حرمت رسالت خطیر قلم، برای تو خواهم نوشت، ای سرزمین پامال شده در زیر چکمه های خشونت دیکتاتورهایی که فقر و قحطی را برایت به ارمغان آورده اند موج وبلاگی«سومالی در پنجه مرگ» ازشما دوست عزیز که در موج قبلی«زن غربی را آزاد کنید» همراهمان بودید، دعوت می‌کند که با نوشتن یادداشت‌ در وبلاگ‌های تان به این موج بپیوندید. به محض نوشتن پست به ما خبر بدهید، در وبلاگ موج وبلاگی جهادگران مجازی(بخش ارسال نظر)

سجاده نشین ره عشق

سلام خاله:D مارو میشناسین/نمیشناسین:D این داستانتونو تو کلو خوندم زیبا بود ممنون میشم به وبلاگم سر بزنین با داستان خروس جنگی اپ هستم