نهم دی ماه نقطه ی عطفی دیگر!

چند سالی میشد که مکلف شده بودم و امام را مرجع تقلیدم دانسته بودم....
آن صبح  از خاطرم نمیرود که با شیون مادر و مادر بزرگم از خواب برخاستم همه چیز مثل یک آوار بر سرم فرو ریخت!
چه شده بود ؟ چرا همه در خانه مشکی پوش بودند ؟
 صدای بلند گریه های مادرم  که از بدبختی سخن میگفت و اشکهای غلطان پدر معمایی بی سابقه بود  ....
سراسیمه به طرفشان رفتم و سوال کردم که آنهمه بی صبری از چه روست؟
مادرم گفت بی بزرگتر شدیم امام رفت و همه اشک ریختند ....چیزی مثل پتک توی سرم خورد و حسابی ترسیدم.
اما نوری در دلم بود و به خود گفتم:
 خدا خونهای شهدا را به گل مینشاند

و این نهضت باقیست حتی اگر امام ظاهرا نباشد.
................................................................................................
از همان روزی که آقا بعد از رحلت امام در جمع عده ای از سپاهیانی که همیشه در کنار امام بودند  سخن میگفتند
موجی از سخنان امام را در کلام ایشان خواندم
موجی از امید بخشی و صلابت ....
موجی از عزم و اراده و............
و خود را سرباز او دانستم.هرچند کوچک! حتی بچه دبستانی!
پدرم میگفت خواب امام را دیده است .
 میگفت در خواب گویی از امام برای بعد از او راهنمایی میخواستم و
 امام آقای خامنه ای را نشان داده اند و گفته اند پشت سر ایشان باشید و ......
و من که ندای قلبم هم از قبل  این را گفته بود .ثابت قدم شدم .
...................................................................................................
سرباز او شدم و مطیع فرمانش .
روزها از پی هم گذشتند و آقا با تدابیر هنرمندانه همیشه بهترین دریچه ها را به روی مردم میگشودند!
گاهی برای مظلومیتش اشک ریختم و گاهی با دلم برایش غزل سرودم .
و گاهی با دعایم برای دشمنانش جام زهر آرزو کردم همانها که ...........
از خنده اش تمام وجودم روشن میشد و با گریه اش آه از نهادم بر می آمد و بغضم سرباز میکرد.
روز به روز از انتخابم مطمئن تر میشدم.
.....................................................................................................
سال 88 از راه رسید . سالی که پر بود از آگاهی  و سالی که پر بود از یقین.
سالی که نسخه ی فتنه ای دیگر پیچیده شد!
در تبلیغات انتخاباتی چه شور و غوغایی بر پا بود....... همه در کنار هم با یک هدف مشترک .
 بعد از انتخاب اما ملغمه ای  از امیال با جنس مکر و سادگی و حسادت و ریا  با روبه صفتانی از جنس نفاق
 همه ی شیرینیها را تلخ کرد
و ما منتظر رهنمودی بودیم راهگشا......
و آقا باز هم صلابت و بزرگی خود را  به نمایش گذاشته بود.
زیر بار فشارها نشکسته بود و قامت برافراشته بود  و چون سروی تنها به مبارزه برخاسته بود .
چه روزهای بدی بود وقتی دیدیم یاران اول انقلاب هم تنهایش گذاشتند و به صف فتنه گران ملحق شدند.
عموم مردم را غباری از غم گرفته بود .
 بغضی تلخ گلوها را میفشرد و  از شدت خشم از این همه نادانی مشت میفشردیم.
 و حدود هفت ماه از پی هم با همین حس عجیب و غبارگرفته گذشت .....
و تنها امید مردم بزرگ این سرزمین افسانه ای سخنان اسطوره ای از جنس امام بود. سخنان امام خامنه ای.
سخنانی که دارویی بود برای رفع فتنه ها و گشاینده ی دملهای چرکین جهل و آبی بر آتش نفاق.....
و چه بسیار کسانی که در فتنه ی 88 قدر آقا را دانستند و به پیرویش گرویدند و در یاریش محکمتر شدند!
و این است تعبیر  ((و مکرو و مکر الله و الله خیرالماکرین ))
.................................................................................................

نهم دی ماه 88 از راه رسید روزی که در همیشه ی تاریخ ایران قد برخواهد افراشت.
روزی که تمام ایران یکی شده بود ....
روزی که مردم با تمام دلشان آمده بودند تا خود را فدای ولایت کنند.
مردم  یا حسین میگفتند و اشک میریختند و حاضر بودند برای ولایت جان دهند.
دوباره محرم چهره ی خود را در تاریخ ایران نمایان کرده بود .
تمام وجودم لرزید و اشکم جاری گشت و ...... 
و با خود گفتم که  این چه سری است ؟
 تمام نقاط عطف در جمهوری اسلامی ایران با نام محرم و امام حسین گره خورده است!


( ازغدی دی ماه 89 )

/ 10 نظر / 13 بازدید
کریمی

[لبخند]چقدر قشنگ صحنه ها رو جلوی چشم آوردید ، شاید اون روز هایی که شما گفتید رو ندیدم، اما با نوشته حال و هواشو گرفتم

پرستو مهاجر

به به سلام علیکم عمه خانوم کوچک به ما هم سر بزنید بد نیست منتظرم لینکتون کردم [ماچ]

دل خـون

سلام الله علیک... ممنون از دلنوشت ِ زیباتون! خوشحال میشم اگر از وبلاگ ِ بنده هم دیدار کنید و در صورت تمایل لینک فرمائید... یازهراادرکنـــــــــــــــــــــــــــا [گل]

خراباتی ( از وبلاگ گروهی اشک ماه )

سلام همسایه. در غم هجران یکی از عزیزان دوست خوبمان ساحل نویسنده ی محترم وبلاگ شب آفتابی در وبلاگ اشک ماه به سوگ نشسته ایم. باشد که حضورتان تسلی خاطر و پیامتان ابراز همدردی ... به امید دیدار و در پناه خدا

دل خـون

با سلام... با دلنوشتی در مدح و مصیبت ِ سه سالۀ ابی عبدالله، رقیه خاتون ((سلام الله علیهما)) به روزم...... یازهراادرکنـــــــــــــــا

فاطمه

خیلی زیبا نوشتی.[قلب] به خصوص قسمت اولش خیلی زیبا بود.[لبخند][لبخند] دخترت فاطمه[عینک]

ناشناس

!!!!!!!!!!!! ؟!؟!؟!؟!؟! [متفکر][متفکر] [نگران]

ناشناس

جذف نکنی! آزادی اندیشه را پاس بدار زنده باد مخالف تو[پلک][پلک مرگ بر مخالف من![مغرور]